اسفند ۱۱۱۳۹۲
 
حسن یوسفی اشکوری

حسن یوسفی اشکوری *

درنگی در مفاهیم و عناوین
جنبشی که اکنون در جهان اسلام و ایران با دعوی نوعی رفرم و اصلاح دینی شناخته می شود دارای نامها و عناوین مختلف و متعددی است مانند: احیاگری، اصلاحگری، بیداری و بیدارگری، نوگرایی دینی، نوزایی دینی (رنسانس اسلامی)، پروتستانتیسم اسلامی، نواندیشی دینی، روشنفکری دینی و …. . این عناوین از دو جهت با هم تفاوت دارند: یکی به دلیل بازه زمانی است که هرکدام در آن پدید آمده و رایج شده اند، و دیگر، به دلیل این که هرکدام ضلعی از پدیده کثیرالاضلاع این نهضت تقریبا طولانی را بازنمایی می کنند. در هرحال این عناوین گرچه در یک نگاه دقیق تر تاریخی و تحلیل مفهومی، با هم مفترقاتی دارند، اما در یک نگاه کلان و عام و تاریخی همپوشانی دارند و در واقع مشترکات مفهومی و راهبردی آنها بیشتر از مفترقات شان است. نیز هرکدام از این عناوین دارای مصادیق و سخنگویان خاص و شاخص است که با شناخت و تحلیل گفتمانهای آنان، اشتراکات و افتراقات گفتمانی آنها با هم روشن تر و دقیق تر می شود. و همین طور این شناخت تفاوتها و تعارضات بنیادین مجموعه این جریان مهم تاریخی را با همتایانشان در جنبش عام اسلامی معاصر یعنی سنتی ها، سنتگرایان و بنیادگرایان آشکارتر می کند.

از آنجا که در این گفتار مختصر موضوع بحث چیز دیگری است، از توضیح و تشریح حتی کوتاه این مفاهیم و عناوین خودداری می کنم. فقط به کوتاهی عرض می کنم که من، با توجه به شناختی که از تاریخ این جریان دارم، در این میان مفهوم و اصطلاح «اصلاح» و «اصلاحگری» را بیشتر می پسندم چرا که آن را جامع تر و بلیغ تر می یابم. جامعیتش در این است که هم به بعد تحول فکری و فرهنگی و انقلاب ذهنی و بینشی مسلمانان توجه جدی دارد و هم به تغییر احوال عملی و اخلاقی و تمدنی مسلمانان و جهان اسلام اهتمام جدی و گسترده دارد. به اختصار می گویم که عموم مصلحان مسلمان جهان اسلام تا زمان انقلاب ایران هم به تحول فکری و اندیشیدگی مؤمنان عنایت داشتند و هم برای دگرگونی و بهبود احوال عملی مسلمانان می کوشیدند و تقریبا توازن برقرار بود اما در این حدود سی سال اخیر در ایران و حتی در جهان اسلام و خاورمیانه عربی بیشتر به دگرگونی فکری توجه شده و می توان گفت تقریبا اصلاحات عملی و اخلاقی و تمدنی از یاد رفته است. روشنفکران و نواندیشان کنونی ایران عمدتا اندیشه محورند و گمان می کنند با دگرگونی در افکار مسلمانان و تغییر مثبت و راستین فکری مؤمنان از خرافه و کج اندیشی به عقلانیت و راست اندیشی و نواندیشی برای بهبود حال مسلمانان کفایت می کند. به زبان حال می گویند «ای برادر تو فقط اندیشه ای»! و حال آن که تحول فکری بسی مهم است و حتی بر تحول تمدنی و اجتماعی مقدم است اما بدون تحول عملی و تمدنی ابتر است و ناقص. عنوان عامی که امروز در دایره المعارف ها و فرهنگنامه ها به عنوان مدخل این جریان وجود دارد همین اصلاح و اصلاحگری است (از جمله در دایره المعارف اسلام غربی ها به انگلیسی و دو دایره المعارف متأخر ایران: دایره المعارف بزرگ اسلامی و دایره المعارف تشیع). با این همه امروز اصطلاح اصلاح چندان رایج نیست و من هم، به رغم ترجیح آن، کمتر از آن استفاده می کنم و فعلا عنوان نواندیشی دینی را بر عناوین دیگر به ویژه روشنفکری دینی ترجیح می دهم.

پیش فرضهای اصلاحگری نواندیشانه
اصلاحگری با رویکرد نواندیشانه بر سه پیش فرض بنیادین استوار است:

۱- حقانیت بنیادین و نخستین دیانت اسلام مبتنی بر وحی و تعقل
عموم مصلحان مسلمان مانند عموم مؤمنان به حقانیت دین اسلام باور دارند و آن را به عنوان امری مفروض گرفته و بر بنیاد آن نهضت بیداری و احیاگری و اصلاحی خود را در دو قلمرو نظر و عمل پی گرفته اند. البته در این میان نواندیشان و نظریه پردازان مسلمان از «شمول گرایی دینی» دفاع می کنند و نه از «انحصارگرایی دینی». اگر جز این باشد هر نوع اصلاح و روشنفکری و نواندیشی دینی و یا هر عنوانی دیگر اصولا تهی از معنا می شود. در این صورت می توان گفت دعوی نواندیشی دینی و روشنفکری اسلامی و مانند آن مصداق «سر بی صاحب» تراشیدن است. هرچند متفکران در این باب (اصول اعتقادی از جمله موضوع حقانیت و اصالت وحی و نبوت خاصه حضرت محمد) چندان بحث انتقادی و استدلالی نکرده اند. شاید بدان جهت که این امر برای آنان بدیهی بوده است و شاید به این دلیل که برای خود رسالت کلامی قایل نبوده اند. البته اخیرا در ایران «پلورالیسم دینی» به معنای حقانیت مساوی ادیان و «صراطهای مستقیم» در میان است که به کلی بی سابقه است و قبول آن مستلزم پیامدهای نظری و عملی مهیبی برای مؤمنان است که اکنون جای بحث در این مورد نیست (صرف نظر از این که اگر حقانیت و یا حقانیت بیشتر دینی در قیاس با دینهای دیگر قابل اثبات نباشد، حقانیت مساوی ادیان نیز قابل اثبات برهانی نیست).

در هرحال مصلحان مسلمان حقانیت بیشتر اسلام در قیاس با دینهای دیگر را با دو معیار متمایز می کنند: وحی و تعقل. بدین معنا که حقانیت دین اسلام را بر اصالت وحی ملفوظ یعنی وثاقت وحیانی و تاریخی قرآن (قرآن تحریف ناشده) مدلل می شمارند و نیز طبق آموزه های همین وحی و نیز سنت نبوی به تعقل بیشتر اصالت می دهند و به دین عقلانی و خردورزانه (=دین معرفت اندیش) باور دارند و به معنای دیگر نواندیشی دینی خود را با آخرین داده های علمی و فلسفی و معرفت شناختی جدید سامان می دهند. در واقع اینان مدعی اند که دین مختارشان به دو دلیل از حقانیت قابل دفاع تری در قیاس با ادیان نهادینه شده رقیب برخوردار است. یکی، اصالت و وثاقت بیشتر متن و مستند دینی آن (=قرآن) در قیاس با متون مقدس دینهای سامی و به همین اندیشه «بازگشت به قرآن» شعار محوری مصلحان بود، و دیگر، سازگاری بیشتر اسلام با خرد زمانه و استدلال پذیری آن البته فی الجمله. باید افزود که هرچند اخیرا برخی متفکران نظریاتی در باب وحی و نبوت اظهار کرده اند که گرچه با اندیشه غالب نواندیشان و مصلحان مسلمان قدیم و جدید در تعارض است اما در مدعای کنونی خللی ایجاد نمی کند چرا که به هر حال به اصالت الهی قرآن و وثاقت تاریخی اعتراف آن باور دارد.

۲-انحراف و انحطاط فکری و فرهنگی و اخلاقی و تمدنی مسلمانان از غایات دینی
تمام مصلحان تکاپوهای فکری و عملی خود را بر این امر مفروض نهاده بودند که مسلمانان دیری است که در حوزه فکری و فرهنگی و تمدنی از اهداف و غایات دینی (مانند ایمان، اخلاق، علم، عدالت، توسعه و رفاه و . . .) فاصله گرفته و همین رخداد مهم هم موجب ایجاد عقب ماندگی در تمام زمینه های تمدنی و انسانی شده و هم در سلسه عوامل ذهنی و نظری به سهم خود موجب تداوم این انحطاط شده است. هرچند انحطاط به علل و عوامل مستقیم و غیر مستقیم و قریب و بعید باز می گردد که لزوما ارتباطی با آموزه های دینی و یا فکری ندارد. تقریبا تمام متفکران و نظریه پردازان مسلمان بحثی در باره علل عقب ماندگی مسلمانان دارند و حتی کتابها و مقالات و گفتارهای فراوانی در این باب عرضه کرده و نظریاتی ارائه داده اند. البته علل از نظر افراد گاه مشترک و گاه متفاوت است. گفتنی است که این پیش فرض بر بنیاد آشنایی با تاریخ اسلام و تاریخی نگری این مصلحان پیدا شده و در این منظر بین «دین» و «تاریخ دین» فرق نهاده می شود.

۳-وقوع انحطاط از درون
امر مفروض دیگر برای مصلحان مسلمان این بوده است که این عقب ماندگی فرهنگی و علمی و تمدنی از درون جوامع مسلمان رخ داده نه از بیرون. این نظریه، که بر آمده از شناخت تاریخی این متفکران از تاریخ اسلام بود، در برابر نظریه رایج سنتی ها و بنیادگراهای سلفی اندیش قرار داشته و دارد که اصولا عقب ماندگی را محصول و معلول سلطه استعمار خارجی و فرنگی می دانسته و می دانند. البه مصلحان نیز برای استعمارگران سهمی در عقب ماندگی و انحطاط جوامع شرقی از جوامع مسلمان قایل اند اما آن را در تشدید و تحکیم عقب ماندگی مؤثر می دانند نه در ایجاد آن. نخستین کسی که نظریه وقوع انحطاط ار دورن را مطرح کرد سید جمال­الدین اسد آبادی بود که آیه «انّ الله لا یغیر بقوم حتی ما یغیروا بانفسهم» را گواه صادق دیدگاه خود دانست و بعدا اقبال لاهوری تحت تأثیر همین دیدگاه سرود:
خدا آن ملتی را سروری داد/که تقدیرش به دست خویش بنوشت
به آن ملت سر و کاری ندارد/که دهقانش برای دیگری کشت
نتجه مهم این دیدگاه این است که درد از ماست و درمان نیز از خود ماست.
«فلسفه خودی» اقبال پاسخی بنیادین و فلسفی عمیق به معظل انحطاط و راه خروج از آن است که در «کلیات دیوان فارسی اقبال» در دو دیوان اول و دوم آن با شرح و بسط ارائه شده است.

۴-امکان بازسازی و نوسازی اندیشه و عمل دینی و تصحیح انحراف
چهارمین امر مفروض این بوده است که، به رغم وقوع انحراف و تحقق انحطاط در جوامع اسلامی، امکان احیای ایمان دینی و امکان بازسازی اندیشه اسلامی و تصحیح مسیر انحراف وجود دارد. در واقع این امر پاسخ این پرسش مقدر و یا واقعی بوده است که آیا پس از قرنها انحطاط و عقب ماندگی تمدنی امکان احیاگری و اصلاح اندیشه و اخلاق و عمل مؤمنان وجود دارد؟ از گذشته تا کنون کسانی، البته عمدتا از افراد غیر مسلمان و گاه اسلام ستیز، از این اندیشه دفاع کرده و می کنند که اسلام دیری است که به صورت یک سنت متصلب و منجمد در آمده به گونه ای که دیگر امکان بالقوه و بالفعل برای بازخیزی فکری و فرهنگی و تمدنی را از دست داده و تجدید تمدن ممکن نست. بر وفق این نظریه مسلمانان محکوم به عقب ماندگی هستند و گریزی و گزیری از آن نیست. مصلحان مسلمان با چنین اندیشه ای مخالف بوده و تلاش می کردند که در نظر و عمل خلاف آن را نشان دهند. «بازسازی اندیشه اسلامی» اثر اقبال لاهوری به روشنی پاسخی است بر این دعوی ناموجه.

هدف غایی جنبش اصلاح دینی
می توان اهداف جنبش اصلاح و نواندیشی دینی را مختلف و متعدد دانست و یا به بیانهای مختلف بازگو کرد و شاید بتوان هدف نهایی و غایی این نهضت تقریبا یک قرن و نیمه را نیز ذیل عنوان متنوع بیان کرد اما به گمانم می توان هدف غایی و فرجامین جنبش اصلاح دینی را از آغاز تا کنون چنین دانست: خروج از عقب ماندگی فرهنگی و تمدنی و خلق تمدن جدید و بدیل تمدن جدید غربی.

راههای رسیدن به این هدف
طرق رسیدن به این فرجام و غایت البته در آموزه مصلحان گاه مختلف است بوده و یا برای هرکدام اولویت ها فرق می کرده است اما به نظر می رسد در اصول زیر برای رسیدن به این غایت القصوی اشتراک نظر وجود داشته و دارد:

۱- تأسیس نهضت روشنگری
مراد از «نهضت روشنگری» این است که مسلمانان پیش از هر چیز لازم است نسبت به دین و معارف دینی و از جمله تاریخ اسلام آگاهی درست پیدا کنند و در نهایت بدانند که چه بودند و چه شدند و چرا چنان بودند (اشاره به دوران پیشرفت و اعتلا و عظمت تمدنی) و چرا چنین (عقب مانده تمدنی) شده اند. عناوینی چون بیداری و بیدارگری و رنسانس اسلامی و پروتستانتیسم اسلامی و مانند آن مربوط به این بعد از جنبش اصلاحی است. محور بنیادین روشنگری «خرافه زدایی» از ساخت عقاید دینی و سنن و احکام و شعائر مذهبی با تکیه بر نوعی عقلانیت مدرن است. سید جمال از روشنگری تحت عنوان «تنویر عقول» یاد می کرد. این اندیشه تا حدودی تحت تأثیر عصر روشنگری اروپا در سده هجدهم قرار داشت. هرچند این روشنگری عمدتا در نیمه نخست مطرح بوده است اما هنوز هم مسلمانان به روشنگری نیاز مبرم دارند و این ایده هیچ وقت به طور کامل منتفی نمی شود.

۲-بازسازی اندیشه دینی
گام نخست روشنگری است اما گام بعدی و مهم «بازسازی اندیشه اسلامی» است. این طرح به وسیله اقبال لاهوری ارائه شد. روشنگری اصلاحگری است اما اصلاح ساده و روبنایی است و تا به عمق نرسد چندان کارساز برای خلق تمدن جدید نخواهد شد. پروژه بازسازی به معنای درانداختن بنای ساختمان تازه است که البته از مصالح بنای کهن و منقرض شده نیز استفاده می کند و یا می تواند استفاده کند. این طرح یک راه حل رادیکال است که در همان جمله مشهور اقبال بیان می شود: «اکنون وقت آن رسیده است که در کل دستگاه مسلمانی خود تجدید نظر کنیم». باید افزود که این «تجدید نظر در کل دستگاه مسلمانی» و معماری این بنای تازه و بدیل، سنتزی است که از نقد سنت و نقد مدرنیته غربی زاده می شود.

طبق درک و استنباط من این بازسازی بر سه بنیاد استوار است:
الف-اصول و مبانی وحیانی نخستین (قرآن و سنت معتبر نبوی)
ب-میراث فکری و اندیشگی متفکران نخستین مسلمان
ج-اندیشه های مدرن

۳-نهضت اخلاقی عمیق و تازه در میان مسلمانان
چنان که اشاره شد مصلحان مسلمان نه تنها مؤمنان معاصر را در علم و تمدن و صنعت عقب مانده می دیدند بلکه در اخلاق و معنویت و امور انسانی دیگر نیز عقب ماندگی را مشاهده می کردند. شاید در آغاز سید جمال بود که به این نکته شاره کرد. او در کنار ضرورت «تنویر عقول» از «تطهیر نفوس» نیز یاد می کرد که می توان آن را معادل اخلاق دانست. اقبال و شریعتی نیز به این دقیقه توجه داشته و روی آن تأکید فراوان داشتند. البته شریعتی و اخیرا نیز به وسیله نواندیشان کنونی (از جمله پیمان و سروش و شبستری و کدیور و سروش دباغ) نهضت اخلاقی به تبیین نوعی فلسفه اخلاق با عنایت به مبانی دینی تحول یافته که تحول مبارکی است.

۴-اخذ علوم و فنون جدید
هرچند امروز اخذ علوم و فنون و صنعت جدید غربی کمتر مورد مناقشه است اما در دویست و حتی صد سال پیش به شدت مورد مخالفت بوده و با و مقاومت سنتگرایان جهادی و ضد استعمار و ضد غرب مواجه بوده است. در عصر قاجار حتی استفاده از قطار و راه آهن، حمام، برق، آموزش علوم جدید، درس خواندن زمان و دختران و حتی شماره گذاری خانه ها در ایران کفر شمرده می شد و فرنگی. به همت مصلحان و نواندیشان مسلمان و نیز ضروت های گریزناپذیر عملی، امروز در اخذ این علوم و فنون و آداب جدید غربی چندان تردید نیست اما همچنان در پاره ای موارد مقاومت ادامه دارد. دشمنی با علوم انسانی و اجتماعی در جمهوری اسلامی نشانه ای از همین مقاومت است. اینان به تئوری «اسلامی کردن علوم انسانی» و نیز دانشگاهها و نظریه بومی سازی پناه برده اند تا در نهایت به نوعی با علوم و دانش مدرن مقابله کنند. تئوری ای که تا این لحظه جز اتلاف سرمایه های مادی و معنوی نتیجه ای داشته است. در هرحال به نظر می رسد برای خلق تمدن جدید در جوامع مسلمان راهی جز استفاده از علوم نوین وجود ندارد.

واپسین نکته:
در پایان به این نکته اشاره می کنم که این نکات را صرفا می توان کلیاتی ناقص از تاریخ و اصول و پروژه جنبش اصلاحی دینی دانست و هنوز مباحث و مسائل تاریخی و اصول فکری و الزامات راهبردی در جریان عام نواندیشی اسلامی و در نحله های متنوع درونی آن هست که باید بدانها توجه داشت و بدانها پرداخت. شاید از آخرین پرسش ها پرسش از آینده این جریان است و این که دوره آن به پایان رسیده است یا نه. در یک جمله عرض می کنم که اگر روایت و گزارش من از این جریان ریشه دار درست و منطبق با واقعیت باشد، می توان نتیجه گرفت که این جریان هنوز در آغاز روند به رشد و توسعه خود است و اگر برای مسلمانان آینده مطلوب تری قابل تصور باشد جز از طریق همین جنبش فرهنگی-اجتماعی-سیاسی ممکن نیست. تنها بدیل اسلام سنتی و به ویژه اسلام سنتگرا و بنیادگرای کنونی اسلام نواندایشانه و اصلاحی است و بس. البته حول اصل «مدرن کردن اسلام» و نه «اسلامی کردن مدرنیه». ممکن است برخی از این نحله ها به پایان منطقی خود رسیده باشند، اما، جریان عام آن ادامه دارد و قطعا تداوم خواهد داشت چرا که تنها گزینه برای رهایی مسلمانان از عقب ماندگی و بویژه بلیه بنیادگرایی ویرانگر منسوب به اسلام است.

* متن سخنرانی در سومین نشست سالانه سفیران سبز، ۲۵ بهمن ۱۳۹۲، پاریس

ارسال به:

[Balatarin] [Facebook] [Google-plus] [Twitter] [Google] [Email]
2012 © سفیران سبز امید استفاده از مطالب سایت یا بخشی از آن با ذکر منبع بلامانع است. info@safiranesabz.com